حالم شبیه اون لحظه ایه ک داشت با مشاور حرف میزد
هزاران دلیل برای عصبی و ناراحت بودن
امروز جلو مامان بابا گریم گرفت
رفتیم یجایی برگشتیم کلا نمیدونم چرا اونجور اونقدر پربغض شدم
ف اومد خونمون ازدواج کرده ، تنها خبر عالی این روزا ، امیدوارم هرروز خوشبخت ببینمش :)
نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 1:11 توسط سارا|
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
دو سه روزه نماز نخوندم
میدونم پاشم بخونم حالم خوب میشه
نمیدونم از سر تنبلیه یا چی
چجوری ک نماز خوندن همه دردارو میشوره میبره
امشبم اگ نخونم میشه سومین روز دیه حالم خیلی بده باید پاشم نمیشه
نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 21:26 توسط سارا|
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی